سلام:
چند روز قبل بطور اتفاقی به یکی از شهرهای بزرگ ایران مسافرت کردم و در آنجا نمایشگاهی برقرار بود با نام صنایع دستی و گردشگری . و همه استان ها غرفه داشتند و به معرفی فرهنگ خودشان مشغول بودند جز استان سیستان و بلوچستان و متاسفانه اسمی از استان ما نبود . حتی یکی از استان های تقریبا بزرگ و پر ادعا تنها چیزی که در غرفه اش داشت آش بود و یکی دیگر از استان ها لباس های پاکستانی میفروخت. لباسی که از استان ما عبور کرده بود تا به آنجا برسد.
و آنجا بود که افسوس خوردم و یاد سفال کلپورگان ، سوزن دوزی بلوچی ، قالی دستباف سیستان ، آثار کشف شده از شهر سوخته و ...... خیلی چیزهای دیگر افتادم و به محرومیت خودمان تاسف خوردم.
و به این نتیجه رسیدم که استان ما با اینکه استاندار بومی دارد اما دلسوز ندارد. و اگر فردا یک بلوچ با لباس محلی به تهران برود تا برای مداوای خودش یا اهل و عیالش به یکی از بیمارستان های پایتخت مراجعه کند و اگر او را افغان خطاب کنند نباید ناراحت بشود چون کسی لباس بلوچی را نمیشناسد . اما لباس کردی ، عربی ، گیلانی و .... را میشناسند. چون مسئولین آنها دلسوز بوده اند و برای دیگران فرهنگ خودشان را معرفی کرده اند. اما استاندار و مسئولین ما چکار کرده اند؟ تا توانسته اند اقوام و بستگان خودشان را در ارگان ها و ادارجات مختلف استخدام کرده اند و به تنها چیزی که فکر نکردند به همین فرهنگ سازی و معرفی استان ما به دیگران بوده که اصلا به ذهن مبارکشان هم خطور نکرده است و در جایی که مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اش نظامی باشد فاتحه آن فرهنگ را باید خواند. و هنوز اولش است ببینیم که در سالهای بعد این آقای استاندار و دیگر مسئولین ما چه گلی به سرمان میزنند.؟ ضمنا بنده به اتفاق یکی از دوستان بلوچم برای چند روز عازم خارج از کشور هستیم برای یک مسافرت کاری. و انشاالله اگر مطلب خاصی پیش آمد برایتان مینویسم. فقط چند روزی نمیتونم آپ کنم . اما نظرات دوستان را میتونم بخونم. در پناه الله
+
نوشته شده در دوشنبه
1385/06/20ساعت 22:40  توسط taha
|
با تشکر از همه دوستان و عزیزانی که در نظرسنجی وبلاگ بنده شرکت کرده و به سوالات پاسخ دادند.
عزیزان من: هدف از طرح اینگونه سوالات زیز سوال بردن هفته وحدت نیست. چرا که آرزوی همه ما حفظ مشترکات و وحدت بین همه مذاهب و ادیان است و در سایه این وحدت زندگی مسالمت آمیز و رو به جلو برای آحاد جامعه.
و اما نظر بنده: در سال های قبل از انقلاب و در استان پهناور سیستان و بلوچستان پیروان ۲ مذهب تشیع و تسنن سالیان سال در کنار هم و برای هم زندگی میکردند، جمعیت آن زمان تا حدی محدود و به اندازه امروز شهرها پرجمعیت نبود و تا یادم می آید مسئله ای بنام شیعه و سنی وجود نداشت. همه در کنار هم بعنوان یک انسان زندگی میکردند و قدیمی تر ها خوب بیاد دارند که در زاهدان علاوه بر شیعه و سنی، دو فرقه هندو ( سیک ها ) و بهائیها هم در کنار دیگران زندگی میکردند.هیچ شیعه ای حق اهانت به عقاید اهل سنت را نداشت و از طرفی هیچ اهل سنتی عقاید شیعه را زیر سوال نمیبرد.
بنده بعنوان یک شیعه که از مادر بلوچ میباشم، حتی یک لحظه هم به این فکر نکردم که چرا بعضی از اقوامم شیعه و بعضی سنی هستند، چون آنقدر رابطه ها دوستانه و نزدیک بود که مجالی برای این افکار پیدا نمیشد.
و اما پس از انقلاب و درست چند روز پس از اینکه اعلام شد مذهب رسمی مملکت تشیع میباشد، زمزمه هایی مبنی بر برتری شیعه به سنی بگوش رسید و پس از آن از ۱۲ تا ۱۷ ربیع الاول بنام هفته وحدت نامگذاری شد. البته نفس این عمل بسیار خوب بود اما کسانی که مسئولیت برگزاری این مراسم را بعهده داشتند تا حد بسیار زیادی متعصبانه و یکطرفه عمل نمودند که البته در این بین غیر بومی هایی که مهاجر بوده و بدنبال کسب موقعیت ثابت و محکم اجتماعی در استان بودند نیز بی تاثیر نبودند... اولین قدم در حفظ وحدت! برداشته شد و ۱۲ ربیع الاول( روز ولادت پیامبر بروایت اهل سنت) غیر تعطیل و ۱۷ ربیع الاول( روز ولادت پیامبر بروایت تشیع) تعطیل رسمی اعلام گردید. و برای فریب افکار و اذهان جهانیان در آن ایام در مناطق سنی نشین مراسم جشن و شادمانی برگزار نموده و از صدا و سیما پخش کردند. که البته هر ساله این قضیه ادامه دارد . و عوامل این توطئه آنقدر حساب شده عمل کردند که حتی اخبار و گزارشات کذب به امام خمینی میدادند و حتی به ایشان هم دروغ میگفتند.
در ایران مذاهب و ادیان بسیاری زندگی میکنند و بخصوص در تهران ارامنه،کلیمیان، مسیحیان،زرتشتیان و یهودیان ازسالیان دراز دارای کسب و کار و شغل هستند و هر کدام دارای عبادتگاه مخصوص خودشان از کلیسا گرفته تا کنیسه و گودواره و ... و در روزهای خاص مراسم مذهبی برگزار میکنند و هیچ کسی هم به این امر اعتراضی نمیکند. اما در همین پایتخت ایران که داعیه محوریت جهان اسلام را داریم یک مسجد و یا مصلای اهل سنت وجود ندارد و یا در شهرهای بلوچستان با ۹۵ درصد جمعیت اهل سنت هنوز اذان مخصوص خودشان از صدا و سیما پخش نمیشود. و آن وقت میگویند: وحدت!؟ کدام وحدت؟ وحدت با مسیحیان؟ یعنی یک شخص مسیحی حق دارد که در پایتخت یک کشور اسلامی کلیسا داشته باشد اما یک مسلمان اهل سنت از این حق محروم است. اگر بدنبال حفظ وحدت هستیم چرا در فرم مخصوص استخدام اداره جات دولتی عنوان مذهب قید شده است؟ مگر فرقی دارد؟ آیا ما سراغ داریم که در بعد از انقلاب یک جوان تحصیلکرده اهل سنت در یکی از ادارت دولتی استخدام شده باشد؟ بعنوان نمونه: یکی از دوستان نزدیک بنده که اهل سنت میباشد و نیز پزشک متخصص هم میباشد پس از اینکه در کنکور پزشکی با رتبه بالا قبول شد اما علیرغم شایستگی اخلاقی، از گزینش رد شد و ایشان بلافاصله به یکی از کشورهای اروپایی رفته و علاوه بر اخذ مدرک پزشکی موفق به کسب تخصص هم میشود و آنقدر غیرت و همت داشت که پس از تحصیل به ایران بازگشت و به همین مردم در حال خدمت است و برایش فرق نمیکند که مریضش شیعه است یا سنی.
حال با اعمال این همه تبعیض انتظار داریم که جوان بلوچ دنبال خلاف و مشاغل کاذب نرود و یا طرفدار سرسخت رژیم باشد. در استانی که نه میشود کشاورزی کرد نه دامداری نه استخدام دولت شد و نه کارخانه ای وجود دارد پس یک جوان چکار کند؟ اگر جنس قاچاق حمل کند جرم دارد و جریمه! اگر عکس و نوار بفروشد جرم دارد و جریمه! اگر سیگار بفروشد به همچنین! اگر سر چهارراه موز و انبه بفروشد بجرم سد معبر میگیرند! اگر لباس دسته دوم بفروشد بجرم غیر بهداشتی بودن اموالش را مصادره میکنند! اگر بنزین قاچاق کند با تیر میزنندش یا بجرم همکاری با اشرار زندانش میکنند! پس کدام را باقی میماند؟ بله یک راه میماند که اسلحه دست بگیرد و بعنوان تفنگچی با حقوق ناچیز همراه کاروان های مواد مخدر به فکر تامین معاش خانواده اش باشد! و آنوقت میگوئیم که بلوچ ها مخالف رژیم هستند . و فقط زمانی سراغ آنان میرویم که هفته وحدت شروع شده باشد .... و با برپایی مراسم جشن و شادی و انعکاس آن از صدا و سیما چنان القاء میکنیم که اهل سنت ما آنقدر سر خوش است که بیا و بنگر ...!؟
البته شاید کسانی فکر کنند که بنده سنگ اهل سنت را به سینه میزنم. در صورتی که خداوند متعال بهتر میداند که هدف من ایجاد یکدستی و یکنواختی در همه زمینه ها برای مردم ایران از هر دین و مذهبی که هستند میباشد. چون ساکنین استان سیستان و بلوچستان بخاطر همین تبعیضات در فقر و محرومیت بسر میبرند و فقط تعداد محدودی از سیستانی ها دارای مقام و موقعیت شده اند که اکثر آنان هم از این ایجاد تفرقه راضی هستند! ولی اکثر مردم سیستان از این وجود تبعیض و ناعدالتی برای برادران بلوچ ناراحت و گلایه مند هستند و اگر این محرومیت ها نباشد در زمان خیلی کوتاه امنیت برقرار میشود و استان رو به آبادانی و پیشرفت میرود. پس من بعنوان یک شیعه انتظار دارم که با برداشتن تبعیضات مذهبی و دینی زمینه آینده ای روشن را برای فرزندانم فراهم آورم. و اگر انتظار داریم در عربستان شیعیان دارای مسجد باشند و در اجرای مراسمات خاص آزاد باشند و ایرانیهایی که به مکه و مدینه مشرف میشوند با احترام با آنان برخورد شود. باید اول از خودمان شروع کنیم و اگر ما حقوق اقلیت ها را محترم بدانیم ، دیگران هم وظیفه خود میدانند که اینکار را بکنند. و اصلا یکی از دلایل عقب ماندگی ما این است که در قرن بیست و یکم بدنبال مسائلی از این دست هستیم و از علم و دانش روز عقب مانده ایم و میتوانیم علاوه بر دانشمندان شیعه ازدانش اهل سنت هم استفاده کنیم تامملکت روزبروز باپیشرفت و پویایی همراه باشد.
و در پایان مطلبی را که اخیرا در جایی خواندم برایتان بازگو میکنم:
در زمان حضرت علی(ع) ایشان متوجه شدند که توهین و لعن به صحابه پیامبر در حال گسترش است و در پی تحقیق بر آمدند و به این نتیجه رسیدند که شخصی بنام عبدالله بن سباء که یهودی الاصل بوده و سپس مسلمان شده در حال ایجاد تفرقه بین مسلمانان است و از طرفی بظاهر خود را از یاران و محبان حضرت علی(ع) نشان میدهد. و ایشان پس از اینکه متوجه میشوند چندین مورد به نامبرده تذکر میدهند و زمانی که متوجه میشوند که هنوز دست از کار زشت خود بر نداشته . دستور قتلش را صادر میکند. و زمانی که عده ای به ایشان میگویند که چرا او را که از محبان شما بود دستور قتلش را دادید؟ حضرت میفرمایند : او با توهین به صحابه و یاران پیامبر در صدد ایجاد تفرقه ای بزرگ بین مسلمین بود که اگر جلویش را نمیگرفتم در آینده مشکلات فراوانی برای مسلمین بوجود می آورد و بین مسلمین شکاف عمیقی بوجود می آمد. این مطلب را شیخ نوبختی یکی از علمای تشیع در کتاب فرقه الشیعه ص ۴۴ و ۴۵ آورده است.
خداوند وجدان همه ما را بیدارتر و چشم ما را به واقعیات روشن نماید.انشاالله
+
نوشته شده در چهارشنبه
1385/06/08ساعت 15:51  توسط taha
|