اول از هر چیز عذر میخوام که دیر آپ میکنم.
دوستان و عزیزان : در این مدت که آپ نکردم بسیاری از عزیزان بنده رو شرمنده کردند و بهم سر زدند و از نظرات این بزرگواران اینگونه برداشت میشه که اکثر عزیزان بلوچ از سیستانیها دلخور و رنجیده خاطر هستند و در اینجا لازم دونستم که حرف دلم رو بزنم.
عزیزان من : هدف این حقیر از راه اندازی وبلاگی با نام وحدت فقط تلاش جهت زدودن برخی سوتفاهم ها بود و قصد تملق و چاپلوسی برای بلوچ یا سیستانی را ندارم. چون نیازی به اینکار نمیبینم چرا که پدری سیستانی و مادری بلوچ دارم که به هر دو عشق میورزم ، اما حرف دلم چیست ؟
اگر یادتان باشد تا چند سال قبل یعنی حدودا زمان جنگ که همه درگیر جنگ بودند اکثر پستها و مسئولیتهای استان در تصرف غیر بومی ها بود و سیستانی و بلوچ از این بهره بی نصیب بودندو اگر خوب فکر کنیم میبینیم که در آن زمان اختلاف چندانی هم میان آنان نبود. و این برای خیلی ها خوشایند نبود. پس برای اینکه تفرقه ای بوجود بیاورند و حکومت کنند باید تعدادی مزدور پرورش میدادند و از طرفی چون سیاست این بود که اهل سنت در فشار قرار گیرد پس روی به سیستانیها آوردند. و در اینجا اعتراف کنم که اکثر سیستانیها با آنان همراه نشدند و عده کمی که از اقشار ضعیف و محروم جامعه بودند و عمری درد بیچارگی و فقارت را چشیده بودند با آنان همراه شده و جذب ارگانهایی مثل اطلاعات ، سپاه و .... شدند و خوب نتیجه اش معلوم است: کسی که از قدیم الایام توسری خورده و برای دیگران بردگی نموده ، دیگر به هیچ کس رحم نمیکند حتی به برادرش ...
عزیزان بلوچ : امروز که بنده با شما سخن میگویم بخدا قسم که همه سیستانیها اینگونه نیستند ، اما آن عده قلیل آنچنان عمل کرده اند که آبروی هر سیستانی آزادیخواه را برده و باعث ایجاد تفرقه میان بلوچ و زابلی شده اند.
دوستان من : آیا شما فکر میکنید که چون اکثر پستهای مهم در دست سیستانیها است پس همه مردم سیستان در آرامش هستند و مشکلی ندارند ؟ اگر اینگونه فکر میکنید سخت در اشتباهید. اصلا بگذارید یک حکایت واقعی که برای خودم پیش آمده را تعریف کنم:
پدر بنده از خان های قدیم سیستان هست و در قدیم بسیار ملک و املاک داشت و چندین نفر برایش کار میکردند و با بسیاری از خان های بلوچستان رابطه برادرانه و دوستانه داشته و دارد که البته از طریق همان دوستان با یک خانواده اصیل بلوچ ازدواج میکند . پس از جنگ همه اقوام مادرم گفتند که من برای ادامه تحصیل به خارج بروم، اما پدرم بر اساس غیرت ایرانی اجازه نداد و گفت که پسرم باید در ایران درس بخواند و به استان خودش خدمت کند.!
بهر حال بنده با علاقه زیاد درس خواندم و در کنکور پزشکی با رتبه قابل قبول پذیرفته شدم و روزی که برای گزینش رفتم با تعجب دیدم که مسئول گزینش پسر یکی از کارگران قدیم پدرم هست که البته در آنجا او را به اسم حاج آقا ... صدا میزدند. بنده خوشحال شدم که مشکل گزینش حل شد و طرف کاملا مرا میشناسد( البته ناگفته نماند که خانواده من برای پدر آن شخص خدمات زیادی انجام داده بودند) اول از همه از من پرسید که جبهه رفتی ؟ و من تعجب کردم چون او همه چیز را میدانست. گفتم خیر. بعد نام و مشخصات و شغل پدرم را سوال کرد؟ که من گفتم آقای فلانی تو که ما را خوب میشناسی چرا این سوالات را میکنی؟ او جواب داد کار به این چیزها نداشته باش و جواب بده.! بهر حال سوالات جورواجور پرسیده شد و من هم با تعجب جواب میدادم و در عین ناباوری پس از مدتی که گذشت جواب گزینش آمد و من رد شدم...!؟
و با تنفر فراوان برای ادامه تحصیل به خارج رفتم که البته در رشته دلخواهم نتوانستم ادامه بدهم اما بهر حال ادامه تحصیل دادم ولی نتوانستم به آرزویم که همان خدمت به مردمم هست برسم.ناگفته نماند که این اتفاق برای دایی من که بلوچ است و حتی عموهایم نیز افتاده و بعدها که علت رد شدن از گزینش را جویا شدیم فهمیدیم که چون روزانه انواع ماشین های تویوتا درب منزل ما پارک بود و اقوام مادریم به خانه ما رفت و آمد داشتند که البته همه بلوچ بودند و من بیشتر با لباس بلوچی در خیابان ظاهر میشدم. از ادامه تحصیل جا ماندم.!
دوستان این خاطره را گفتم تا بدانید که همه سیستانیها بد نیستند و حتی خود سیستانیها هم از دست اینچنین آدم هایی در امان نیستند.
و دوستی گفته بود که تو چرا همیشه میگی از پدر زابلی و از مادر بلوچم چرا نمیگی از مادر بلوچ هستم. که لازم است بعرض این دوست برسونم که در همه جا رسم این است که فرزند را از طریق پدر میشناسند. اما فرمایش این دوست کاملا بجاست و من نه تنها بلوچ بودنم را قایم نمیکنم بلکه به آن افتخار هم میکنم و در اینجا اعلام میکنم که من بلوچی هستم که از پدر سیستانی ام و به هر دوی آنها افتخار میکنم. و در آخر از همه دوستان تقاضا دارم که کمی واقع بینانه تر بیاندیشند و به این فکر کنند که : روزی این استان باید بدست بلوچ و زابلی اداره شود و لاغیر و انشاالله آنروز انسانهای منافق وجود نداشته باشند تا بین آنان تفرقه بیاندازند.
انشاالله و به امید آنروز
عزیزان در عالم وبلاگ نویسی رسم است که هر دید یک بازدید داشته باشد و هر کس که به وبلاگ دیگران سر میزند، ولو اینکه با طرز فکر طرف مقابل موافق نباشد ، اما حداقل جواب کامنتش را میدهد که این امر در همه جا رسم است.
اما عده ای از دوستان وبلاگ نویس که خیلی بقول معروف اسم در کردند، متاسفانه یا خیلی گرفتارند و یا یک مقدار مغرور شده اند چون بنده چندین بار به آنان سر زدم و کامنت گذاشتم اما هیچ جوابی از جانب آنان نیامد .
دوستان :بنده بارها عرض نمودم با اینکه یک سیستانی هستم، اما از مادر بلوچم و دوست دارم که اتحاد این دو قشر محترم بیش از پیش حفظ شود و خداوند شاهد است که با مشغله کاری بیش از حد و مسافرتهای مختلف که در طول سال انجام میدهم اما سعی میکنم که حداقل هر دو روز یکبار به وبلاگ خودم و دیگر وبلاگها ( بخصوص هم استانیها ) سر بزنم و تلاش بکنم که با کمک دیگر عزیزان یک مقدار از سو تفاهم پیش آمده و اختلافات شیعه و سنی را بازگو کنم و تلاش در رفع این مشکلات نمایم. و اگر در این راه موفق نشوم ، حداقل وجدان خودم را راضی نگهدارم
و حال روی سخنم با آندسته از عزیزانی هست که بر خلاف ظاهرشان که خود را با فرهنگ جا زدند اما دنبال مقاصد خاصی هستند. اگر در وبلاگهایتان دم از احقاق حق میزنید و منتظر عوض شدن شرایط زمانه هستید. این امر میسر نمیشود مگر با کمک همه اقشار و آحاد جامعه بخصوص هم استانیها و در پستهای بعدی اگر آنان به این روش خود ادامه بدهند بنده علیرغم میل باطنی مجبورم که اسامی شان را اعلام و آدرس وبلاگشان را برای دیگران درج کنم. این تهدید نیست اما اگر واقعا بدنبال برادری هستید سعی کنید که یکرنگ باشید. ضمنا از همه عزیزانی که در طول این مدت به من سر زدند و حتی کامنت هم نگذاشتند تشکر فراوان دارم. .و از دوستان ذیل هم کمال تشکر را دارم که هیچ وقت بنده را تنها نگذاشتند.
مدیرا ن محترم وبلاگ روح زندگی، توحیدیها،همفکری جوانان بلوچ برای بلوچستانی سبز، شهاب ۷۲۸، نقطه الحاق از شما برای همکاریتان سپاسگزارم در پناه الله موفق باشید.
ضمنا" آدرس وبلاگ دوستان بنده که فعال هستند و در جهت حفظ وحدت تلاش میکنند در قسمت پیوندهای وبلاگ آمده است و میتوانید به آنان نیز سر بزنید.
دوستان و عزیزان از اظهار لطف تمام شما که به بنده سر زدید ممنونم . بنده همین امروز اومدم و نمیدونید ماه مبارک رمضان در کشور های عربی چه صفایی دارد. جای همه خالی. البته ۲ روز بیشتر نبود ولی خوش گذشت.
از امروز سعی میکنم بیشتر در خدمت دوستان باشم.انشاالله